تبلیغات
میخوام آسمونی شم - جعبه کفش

میخوام آسمونی شم

خدایا زمین برام تنگ وکوچیک شده میخوام آسمونی شم

جعبه کفش

زن وشوهری در طول 60 سال زندگی مشترک

همه چیز رابه طور مساوی بین خودتقسیم میکردند

وهیچ چیز رااز هم پنهان نمیکردن


تنهاچیزی که مانند راز مانده بود

جعبه کفش بالای کمدبود


که پیرزن از شوهرش خواسته بودهیچ گاه

 راجع به آن سوال نکندوتادم مرگ داخل آن رانبیند

روزی حال پیرزن بدشدومشخص شد

که نفس های آخررامیکشد

پیرمردازاواجازه گرفت ودرجعبه کفش راگشود

از چیزی که داخل آن بودشگفت زده شد

دوعروسک و60 دلارپول نقد

باتعجب راجع به عروسک هاوپول نقداز شوهرش پرسید

پیرزن لبخندی زدوگفت :60 سال پیش وقتی باتوازدواج کردم

مادرم نصیحتم کردوگفت: خویشتندارباش

وهرگاه شوهرت توراعصبانی کردچیزی نگو

وفقط یک عروسک درست کن

پیرمردلبخندی زدوگفت: خوشحالم

که درطول این 60 سال زندگی مشترک

توفقط 2 عروسک درست کرده ای!!

پیرزن خنده تلخی زدوگفت: هیچ میدانی که

این پول هاازکجاآمده است ؟

پیرمردکنجکاوانه جواب داد: نه نمیدانم

پیرزن نگاهش رابه چشمان پیرمرددوخت وگفت :

 از فروش عروسک هایی که طی این مدت درست کرده ام!!!


[ پنجشنبه 26 تیر 1393 ] [ 04:41 ب.ظ ] [ yasi ] [ نظرات() ]